تنهایی ریشه تمام رنج ها ، گناهان و درد هاست

چوپان را تنهایی دروغگو کرد...



تاريخ : ۳٠ شهریور ۱۳٩۳ | ۳:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

سراغ تو را از کوچه های بی کسی باید گرفت
به دنبال تو در غروب جمعه ها باید رفت
انتظار تو باید از همین جمعه کشید
زجر جدایی تا ابد باید کشید



تاريخ : ۳ امرداد ۱۳٩۳ | ۸:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

تاوان دلم را تو باید بدی

تو که برایم خاص بودی

تو که برایم دنیا بودی

مخاطب خاص من بودی

عزیز دل من بودی

عشق آخر من بودی

یار بی کسی من بودی

تنهاترین تنهایی من بودی

غریب آشنای من بودی

ولی

من برای تو چه بودم...

هیچ...



تاريخ : ۳ امرداد ۱۳٩۳ | ۸:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

دل را ز شرار عشق سوزاند علی(ع) / یک عمر غریب شهر خود ماند علی(ع)
وقتی که شکافت فرق او در محراب / گفتند مگر نماز می خواند علی(ع) . .



تاريخ : ٢٧ تیر ۱۳٩۳ | ٩:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

خسته ام مانند کبوتری که سال ها به شوق بوستان پر میزند و جز سرابی پیش روی خویش نمی بیند...



تاريخ : ٢٠ تیر ۱۳٩۳ | ٥:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

خدایا! اگر هر روز از درگاه تو طلب آمرزش و پاک شدن از گناه داشته باشم، به سبب عقوبتی است که از آن بیم دارم و آتشی است که ترس آن دارم دامنگیرم شود. تو را به همه مقربان، اولیا، انبیا و برگزیدگان و خوبان از بندگانت سوگند می‌دهم مرا در این ماه از کژی‌ها، گناهان و خطاهایم پاک و پاکیزه گردان.

الهی! تو منزه از هر عیب و نقص و پلشتی هستی، تو را به همه صفات و نام ها و اسماء حسنای تو که زیباتر از آن نامی نیست سوگند می دهم، تا از خطاهایم بگذری و مرا در جنت خود جای دهی.

ای بهترین انیس و مونس من! تو طبیب دردهای نهان منی و به آنچه گرفتار آن بوده و هستم آگاهی، تو بیماری درونی ام را درمان و مرا بیش از هر زمان دیگر مرهون لطف خود کن تا از هر خطایی مصون باشم و بال پرواز ده تا در قله های علم و معرفت به خشنودیت نزدیک شوم.

خدایا! تو به من اجازه فرمودی تا تو را بخوانم، از غیر تو قطع امید کرده ام. تو به من صفای باطن عطا فرما و مرا در قرب و جوار خود جایم بده و در آفتاب عالم تاب فضایل خود، مرا از جهل و غفلت دور کن تا دچار عصیان و سرکشی نشوم، با علم و حکمت و لطف تو، به آنچه خیر و صلاح و منفعت من است راه می یابم و آنچه شر و ضرر است اجتناب می کنم.

خداوندا! تو می دانی، جهل و نادانی، ارزش وجودیم و عفت و پاکدامنی ام، ارزش انسانی ام را به حضیض ذلت و خواری می کشد. درهای حکمت و معرفت و خرد را روی من همچنان باز نگه دار تا با جهل خود به اوامر و نواهی تو مرتکب گناه نشوم و از فرمان تو سرپیچی نکنم.

خدایا! به من صبر و استقامتی عنایت کن تا در هجوم توفان گناه، ثابت قدم بمانم. به تو اندیشه کنم، تو را حاضر و ناظر بر کردارم بدانم، نعمت های تو را فراموش نکنم، بدانم در حیطه ولایت و قدرت لایزال تو هستم و بدانم جانم در قبض حضرت ملک الموت است و سرانجام من جهنمی است که در وجود آن هیچ شک و شبهه ای نخواهم داشت.

خداوندا! مرا از لغزش ها مصون دار و در بوته های امتحان سرافرازم کن و دلم را به تقوا و خوبی ها پیوند بده. مرا در زمره اهل تقوا قرار ده، آنان که مال حلال طلب می کنند، بردبار و صبورند، در عین فقر و فاقه خود را ثروتمند می دانند، همیشه یاد خالق خویش اند، در عبادت، خاضع و خاشع و در به دست آوردن علم، حریص اند.



تاريخ : ۱٠ تیر ۱۳٩۳ | ٥:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

این روزها عشق بیشتر از این که احساس شود به بازی گرفته می شود.

به راحتی عاشق می شویم و مثل آب خوردن فراموشش می کنیم .

گوشی موبایل شده وسیله ای برای عاشق شدن.

حتما برای شما اتفاق افتاده که اگر لحظه ای گوشی موبایل شما در دستتان نباشد چه سرگیجه ای میگیرد و انگار دنیا برایتان خراب می شود.

به راستی فقط مهم خود گوشی است یا کسی که پشت خط منتظرش هستیم.

عشق نوعی اعتیاد شده یا گوشی موبایل.

به راستی رابطه گوشی موبایل و عشق در چیست.

عشق به کسی که دوستش داریم بدون موبایل هم می شود آیا؟

همین امروز تصمیم بگیریم به کسی که دوستش داریم بدون موبایل به عشق خود ادامه بدیم

امیدوارم متوجه منظورم شده باشید

بهتره کمی بیشتر فکر کنیم.

عشق بدون تلفن همراه





تاريخ : ۱ خرداد ۱۳٩۳ | ۸:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

بدنت بوی بهشت می دهد

بهشت من اینجاست

آغوش تو...



تاريخ : ٦ اردیبهشت ۱۳٩۳ | ٧:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()
تاريخ : ۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ | ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()
تاريخ : ۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ | ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

من بی تو هیچ چیز از دنیا نمیخوام

من بی تو هوا را نه ، نمیخوام

من بی تو آب را که هیچ باشد

من از دولت یارانه هم نمیخواهم



تاريخ : ۱٩ فروردین ۱۳٩۳ | ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

این روزها دلم می خواهد حرف بزنم ، حرفی ساده کوتاه ، شاید کلمه ای باشد پر معنا، مخاطب من تو هستی، آره تو که با نگاهت اتفاقی تاریخی رقم میزنی، وقتی یاد گرفتم که نگاه چیست سعی کردم اسیر نشوم ولی مگر می شود اهل دل باشی و پای نگاه عاشقانه ی تو ...

این روزها بدجور دلم گرفته ، فریاد هم دیگر به دادم نمی رسد، آنجا که هر دلی را تنها گذاشتند کسی برای تا ابد تنهایی او قراری نگذاشته بود...

تو که از تموم آدم ها دلت گرفته  ، لحظه ای صبر کن دلت را به دست خدا بسپار گرفتاری هایت را آسان برایت باز می کند فقط او را صدا بزن...



تاريخ : ۱٧ فروردین ۱۳٩۳ | ٩:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

آرزوی امروز و دیروزم ، امید های فردای بی آغازم ، هرچه دارم من از تو دارم ، تویی بال های پروازم، بیا اینجا که جای توست، به جای دین و ایمانم ، به هرکه که دوستش داری ، بگو تنهام نمیزاری، بیا ای آخر احساسم ، بیا غروب بی گناه من ، بیا من و ببین آخر، که بی تو مرگه این دم آخر ، دوستت دارم دوستت دارم ، بگو باور داری به این حسم ، که تو هستی آخر عشقم...

امیدوارم خوشتون بیاد...



تاريخ : ۱٢ فروردین ۱۳٩۳ | ۸:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

سلام : رسیدن نوروز باستانی سال 93 به همه ی دوستانم تبریک میگم

امیدوارم سال خوبی داشته باشید.



تاريخ : ۱٠ فروردین ۱۳٩۳ | ۸:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()



تاريخ : ٢٩ اسفند ۱۳٩٢ | ٩:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()