یک پسر عاشق
 
با آرزوی بوسه به آستان عشق

چت روم

 

 

امروز آروم تر از همیشه به تو نزدیک شدم،

حس قشنگی بود

لحظه ای که تو عمق رویاهات خواب بودی

و من موهای تو را نوازش می کردم

خوشبخت ترین انسان روی زمین من هستم،

آری! اکنون که تو اینجائی مرا باکی از فردا نیست،

در آغوش تو زمستان گرم ترین فصل سال من ِ

کاش این زمستان هیچ وقت بهار نشه

کاش این آرزو برای من سراب نشه

آه چه رویای خوبی است در کنارتو بودن!

چه دنیای قشنگی است زندگی را با تو بودن!

و مرگ را چه شیرین باشد

لحظه ی آخر در آغوش تو جان سپردن...

 تقدیم به عشقم

 

 

 


حک شده در زمان ۱۳٩٠/۱٠/۱٦ توسط همایون

یادمان نرود

با آمدن زمستان

اجاق خاطره ها را روشن بگذاریم

تا دچار سردی فاصله ها نشویم


حک شده در زمان ۱۳٩٠/۱٠/٤ توسط همایون

گاه نظاره بر خیمه ها می کرد

                                                          گاهی سوی دشمن حمله می کرد

اشک را به گریه در آورده بود

                                                          اما با لب تشنه عاشقی ها می کرد

کودکان تشنه بودند و این بار

                                                          عباس بهر آب جان سپاری می کرد

هر چند تنها بود میان دشمن ولی

                                                اربابش حسین در حقش برادری می کرد

دو دستش بریدند با تیغ کین،بمیرم

                                                لب هایش جای دست امانت داری می کرد

روباه صفت بودند و می دانستند که تیرشان

                                                     هم قلب و هم مشک را پاره می کرد

عباس فتاده روی زمین

                                                مشک هم آب نداشت ولی گریه می کرد

کودگان دگر آب نمی خواستند و می گفتند

                                                عمو عباس که می رفت دیر نمی کرد

ارباب عشق بالای سرش رسید

                                                          وحسین بی برادر چه باید می کرد

 این شعر رو چند روز پیش که خیلی احساس عاشورا در وجودم بیداد می کرد گفتم. امیدوارم خوشتون بیاد ...

فعلا با اجازه بزرگترهای مجلس...

 

 


حک شده در زمان ۱۳٩٠/٩/۱۸ توسط همایون

فرارسیدن ایام سوگواری حضرت امام حسین (ع) و یاران باوفایش را بر شما عزیزان تسلیت عرض میکنم.

 


حک شده در زمان ۱۳٩٠/٩/٥ توسط همایون

یه خبر خوش دارم

سلام، امروز یه خبر خوب دارم البته واسه خودم که خیلی خوب بود شما رو نمیدونم ...

بعد از کلی زمان و بدشناسی هایی که تو پست قبلی براتون مفصل تعریف کردم

بالاخره تونستم چند روز پیش معافی خودم رو از سازمان نظام وظیفه عمومی بگیرم خیلی خوشحالم.

یه قسمت از بدشانسی هام تموم شد... اما حیف که هنوز باید بشینم و ببینم بالاخره کی میشه که بشه من برم دانشگاه. واسم دعا کنید برم دانشگاه واقعا یکی از بزرگترین آرزوهای منه ... فعلا با اجازه...!بای بای

 


حک شده در زمان ۱۳٩٠/۸/٢۳ توسط همایون

سلام، امروز یه روز دیگه است با بقیه روزها خیلی فرق میکنه چرا؟ واسه اینکه امروز اولین سرمای سوزناک فصل پاییز رو حس کردم ، الان دیگه آفتاب داره میزنه با گرمای خیلی کتر نسبت به روزهای قبل.

بعضی وقت ها با خودم فکر میکنم آدم تا چه حد میتونه بد شانس باشه. اولش رو میگم اشتباه خودم بود اما دیگه وقتی میدونم اشتباه کردم واسه جبران کردنش راه دیگه ای پیش می گیرم اما راه بدون برگشت و طولانی و پر از بد اقبالی های روزمره.

مثلا وقتی سال اول دبیرستان انتخاب رشته کردم رشته ی تجربی رو بهترین انتخاب دیدم اما سال دوم فهمیدم که اشتباه بزرگی کردم دیدم که توانایی خوندن این رشته رو ندارم اصلا هیچ علاقه ای بهش نداشتم  خواستم تغییر رشته بدم دیدم شرایطش نیست گقتن بخون خوندیم با 4 تا تجدید در سال سوم دبیرستان فارغ التحصیل شدم. خواستم برم کامپیوتر بخونم یکی از اقوام گفت بیا من آشنا دارم بریم شبانه درس بخون سوم رو بگیر گقتیم باشه 3 ماه شبانه رفتیم دی امتحان دادیم دیدم نه بابا ما اینکاره نیستیم. دیگه تصمیم گرفتم برم یه آموزشگاه ثبت نام کنم آموزشگاه اول گفت برو یه هفته دیگه بیا رفتیم و دیدیم شرایطمون با اینا جور نیست رفتم آموزشگاه دومی گفت باید صبر کنی تا کلاس تکمیل بشه 4 ماه گذشت تکمیل نشد گفتیم درک بیا خصوصی ما رو بگیر خصوصی با 2 نفر دیگه کامپیوتر خوندن رو آغاز کردیم بعد از یک سال دیپلمشو گرفتم، بعد بمون گفتن باید دو سه تا درس عمومی رو هم پاس کنی 3 ماه دیگه خوندیم پاس کردیم بهمن ماه رفتیم به شوق اینکه بدون کنکور مارو میگیرن بریم دانشگاه رفتم دانشگاه گفتم سلام گفت علیک گفتم واسه ثبت نام اومدم گفت چه رشته ای گفتم کامپیوتر گفت متولد چندی گفتم 69 گفت کارت پایان خدمت داری گفتم نه! گفت نمینویسم برو کارت پایان خدمت بیار گفتیم بابا ما تا الان داشتیم درس میخوندیم کارتم کجا بود گفت برو عمو بزار باد بیاد. رفتم 3 تا دانشگاه سما و آزاد دیگه سر زدم اون ها هم گفتن کارت پایان خدمت فقط.

تا دفترچه گرفتیم و واکسن زدیم و مدرسه مهر زد دفترچمون رو، خوردیم به اسفند دفترچمون بدون مهر موند چرا چون مدیر آموزشی مدرسه شبانه رفت تعطیلات خرید کنه خلاصه کارمون افتاد 25 فروردین حالا برو دنبال کار خدمت واسه معافیت پزشکی که دکتر رفتم کاراش انجام شد گقتن 45 روز دیگه برو نظام وظیفه ما فکر کردیم کارمون تموم شد معاف شدیم گفتیم کارتمون میاد در خونه آقایی که شما باشین ما هرچی از پستچی سراغ کارتمون رو گرفتیم گفت به دست ما چیزی نرسیده بعد از 2 ماه رفتم نظام وظیفه گفت خوابی هنوز کارت تموم نشده باید کمیسیون تشکیل بشه 2 هفته دیگه کمیسیون تشکیل شد با تمام استرس بعد از 2 ساعت الافی رفتم داخل اتاق یکی از دکترا یه دفترچه جلوش بود پرونده من رو باز کرد نوع بیماری رو نگاه کرد هرچی تو دفترچه نگاه کرد نوع بیماری من داخلش نبود از اون یکی دکتر پرسید گفت چکار کنیم اون گفت بیا ببین ماده 23 میگه معاف اما سرهنگه گفت نه بنویس واسه شورای عالی پزشکی .گفتم خدا ازت نگذره سرهنگ. هفته بعد رفتم نظام وظیفه گفتم نامه بدین من برم شورای عالی گفت سیستم خرابه برو هفته بعد بیا تا 4 هفته رفتم اومدم سیستمشون درست نشد هفته پنجم نامه روبابام گرفت نامه دادن واسه نظام وظیفه ورامین یک شنبه رفتم نظام وظیفه ورامین کاراش تموم شد گفت باید بری تهران میدان سپاه رفتم اونجا گفت برو هفته بعد بیا هفته بعد رفتم گفت پروندت مورد داره برو خودمون بهت زنگ میزنیم الان 30 روزه میخوان زنگ بزنن . خدا این نظام وظیفه تهران رو خراب کنه که بی نظم ترین اداره ای بود که تا حالا دیدم.

واسه دانشگاه: رفتم دفترچه کنکور بگیرم دولتی گفتن تموم شد . اداره پست که نداشت رفتم کافی نت بخرم گفت از صبح نتونستم رمز بگیرم شمارتو بده رمز گرفتم بهت زنگ میزنم عکسم هم دادم ساعت 8 شب زنگ زد از کافی نت گفت مشخصات خودتو بگو گفتم .فردا صبح با هزار شوق رفتم پرینشتو بگیرم با چهره ناراحت دختری که پشت میز بود مواجه شدم گفت عکستو اشتباه فرستادم چی؟ درست میشه واسه ویرایش بیا درست میکنم گفتم باشه چند روز بعد واسه ویرایش رفتم گفت نمیشه عکس رو تغییر داد. تمام امیدم رو از دست داده بودم بعضی ها گفتن برو شرکت کن کنکور به عکست گیر نمیدن بعضی ها هم گفتن نرو جرمه دیونه. ما هم رفتیم پرینت بگیریم نشد گفت نمیدونم کد چی اشتباهه . گفتیم بی خیال تا به خودم اومدم دیدم داشنگاه آزاد کنکورش تموم شد . به هر دانشگاهی که بگی سر زدم شاید بدون کنکور ثبت نام کنن ولی همه باز هم گفتن کارت پایان خدمت فقط.

یه آشنا بابام تو دانشگاه پیام نور داشت که چند روز پیش رفتم پیشش گفت جدیدا یه بخشنامه شده که بدون کنکور باید واسه دوره فراگیر مدرک پیش دانشگاهی داشته باشن باید بری دی مدرک پیش بیاری گفتم دوباره اومدم سر خونه اول نخواستیم بی خیال...

انقدر دوست داشتم درس بخونم که نگو الان هم بهم گفتن ورودی بهمن بیا اما نمیدونم تا اون موقع کار خدمتم تموم میشه یا نه ؟

میدونم باز هم اگه برم میگن کارت پایان خدمت فقط...

این فقط قسمتی از بدشانسی من بود...


حک شده در زمان ۱۳٩٠/٧/۳٠ توسط همایون

چه کسی می گوید گرانی شده است؟

دوره ارزانیست،

دل ربودن ارزان،

دل شکستن ارزان،

دوستی ارزان است.

دشمنی ها ارزان،

وشرافت ارزان،

تن عریان ارزان،

آبرو قیمت یک تکه نان،

و دروغ از همه چیز ارزانتر

قیمت عشق چقدر کم شده است

کمتر از آب روان

وچه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان


حک شده در زمان ۱۳٩٠/٦/٢۱ توسط همایون
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : سربازان گمنام CIA
شیخ شیراز برات فال میگیره