به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی است

بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهایی است

این غزال های زلالی که  ز من می شنوی

چشمه  جاری اندوه، دلی دریایی است

چند وقت است که بازیچه مردم شده ام

گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیایی است

امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن

حق به دست دل من؟ عقل ؟ ویا زیبایی است

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین

به خداوند که معشوقه من بالایی است

این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد

روح من تشنه یک زمزمه نیمایی است

                                                          بهروز یاسمی

 



تاريخ : ۱۳۸۸/۱۱/۳٠ | ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

امشب این دل باز بهانه تو را دارد و من در این غربت چقدر تنهایم.

به چشمان ستاره ها خیره شده ام که گویی مانند چشم های سیاهت؛ برابرم،

پلک می زند. انگار این برق نگاه های توست که آسمان بیکران را درخشان کرده است.

می بینی که شب هایم چگونه می گذرد؟ جایت همیشه خالی است، در آسمان خیال بارانی من.http://up./37261/1265826708.jpg

 



تاريخ : ۱۳۸۸/۱۱/٢٠ | ٤:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

گیسوی خورشید می لغزید روی خیمه ها

خون و آتش می تراوید از سوی خیمه ها

آب پشت تپه ها می شست زخم دشت را

ز شرار تشنگی پر بود جوی خیمه ها

آسمان آرام در شط شقایق می نشست

ارغوان می ریخت در جام وضوی خیمه ها

شهریار عشق در گرم بیابان خفته بود

اسب  با زین تهی می رفت سوی خیمه ها

گرد را سر تا به   پا آغوش استقبال کرد

آفتابی شعله پوش از روبروی خیمه ها

شیهه ای خونین شنید و از حرم بیرون دوید

شوق را عرشی غزال آیه بوی خیمه ها

اسب ، رنگین یال و تنها بود تنهاتر ز کوه

خاک شد با گام رجعت آرزوی خیمه ها

ساربانان در جرس زنگ اسارت داشتند

بال می زد بغض عصمت در گلوی خیمه ها

کاروان آلاله ها را برد و شب مهتاب دید

نخلِ سبزِ بی سری در جستجوی خیمه ها

 



تاريخ : ۱۳۸۸/۱۱/۱٥ | ٥:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

سلام به همه خوبین؟ امروز 11/11/88 روز مهمی واسه منه. میدونید چرا؟ چون در چنین روزی بود که من این وبلاگ رو ایجاد کردم، اولین بار به صورت خیلی اتفاقی با پرشین بلاگ آشنا شدم و از امکاناتش نسبت به وبلاگ های دیگه خوشم اومد. در طی این یک سال دوست های خیلی خوبی به واسطۀ داشتن این وبلاگ پیدا کردم که به همۀ دوستان خوبم سلام عرض می کنم. و امیدوارم هر جا هستن خوب و خوش باشن.

تو این یک سال چندین بار تصمیم گرفتم که این وبلاگ رو حذف کنم، اما از اونجایی که وبلاگ ها میتونن گاهی وقت ها مثل یک دفترچه خاطرات باشند .این کارو انجام ندادم . و به کسانی که وبلاگ دارند یا تازه وبلاگ خودشونو ایجاد کردند توصیه میکنم هیچ وقت وبلاگ خودشونو حذف نکنند.

نمیدونم وبلاگ من از دید شما چگونه است. اما امیدوارم تو این چند لحظه که به این کلبۀ کوچیک سر میزنید با رضایت این وبلاگ رو ترک کنید.

من تو این وبلاگ سعی کردم بیشتر از شعر، داستان، و خاطراتی که واسه خودم اتفاق میفته استفاده کنم. بعضی وقت ها هم خودم یه شعر هائی میگم که اگه بشه اسمشو شعر گذاشت رو میذارم تو وبلاگم. از اینکه چرا زیاد از عکس استفاده نمی کنم به خاطر اینکه ما از داشتن سرعت کم اینترنت به واقع رنج می بریم.

خیلی از شما که وبلاگ دارید شاید آدرس وبلاگ خودتونو به دوستاتون یا فایملاتون بدید اما من که اصلا این کارو نکردم و هیچ کس از آشنایان من نمیدونه که من وبلاگ دارم.

شاید باورتون نشه اما از اونجائی که ما در یک دهکده (جهانی) زندگی می کنیم من تنها کسی هستم که وبلاگ دارم. چون خیلی از کسانی که در این دهکده زندگی میکنند اصلا هیچی از وبلاگ نمیدونند. این هم موردی است که باید فرهنگ سازی بشه . خیلی حرف زدم نه؟ این هم یه بهونه شد که من یه درد و دلی با شما عزیزان بکنم. پس فعلا تا پست جدیدی دیگر... یا حق.

 


 

 



تاريخ : ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ | ٤:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()