آری آغاز عشق است ، تنها نشان جاودان این جهان.
واژه ای خاص که آفریده شد تا وجود آدمی را برای ابد تسخیر سازد.
پروردگار آدم را از مشتی خاک برگرفت و از خود در او دمید
و یقیناّ هر که پروردگار در او بدمد عاشق می شود
بی شک برترین هدف آفرینش عشق است
و والاترین وظیفه آدم عاشقی است
او می فرماید: شما آفریده شده اید تا عاشق باشید و تنها آزمونتان همین است.
و نیز عشق مجال سخن گفتن است با من. پس با من گفتگو کنید.
عشق همان معجزه ایست که خاک را به نور بدل می سازد.
عشق نام من است و نام دیگر آدم.
پس به سوی من آئید که برترین شما عاشقترین شماست.
پس پروردگارا: از من هر آنچه دارم و هر آنچه خواهی بگیر
باشد که دنیای فانی و بهشت ابدی را نداشته باشم،
اما نباشد، هرگز نباشد، که در قلبم عشق نباشد،
                                                        هرگز نباشد،
امید که تا آخرین روز خدا سینه ای بی عشق مباد، آمین.
                                                                                                                                     "جابرعابدی"



تاريخ : ۱۳۸۸/٤/٢٦ | ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

 

از غصه ی این درد ندانم چه کنم یا هست پناهی و ندانم چه کنم؟
وز دل بیمارم هر دم تا ز سحر ز شوق رویت بی تابت چه کنم؟
چشم من شرم باد، ز تو نظری با دل عشاق خویش ز دوریت چه کنم؟
گرچه وصال آغازگر رویای ما بود با مرگت زین سر آغاز چه کنم؟

 

 



ادامش
تاريخ : ۱۳۸۸/٤/٢۳ | ٦:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

 

تا وقتی که تو هستی، تا لحظه ای که یاد تو در خاطر من جاریست!
تا زمانی که دستهای گرمت همراه دستهای خستـۀ منه!
تا وقتی که نگاهت تنها پناهگاه و تکیه گاه نگاه سرگردان منه!
تا زمانی که تو همسفر جاده ی زندگی من هستی!
تا وقتی که شونه های تو امن ترین جای دنیاست برای من!
                    من زنده هستم



سلام حالتون خوبه...؟  خوب خدارو شکر.
اگه از حال ما بپرسین ای بد نیستیم.
فعلا یه نفسی میاد و میره، هنوزم به امید یه دونه عشقم دارم زندگی می کنم. خیلی هوامو داره
ممنونشم با این که این همه بد شانس بودم و خیلی رنج کشیدم، اما باز هم دوستش دارم.
چون تنهام نمیذاره. خیلی گشتم تا پیداش کردم مثل کسی که یه گمشده داشته باشه و دربه در دنبال
گمشدش بگرده حیرونش شده بودم. بالاخره پیداش کردم. تا فهمیدم که اون گم نشده بود من ازش دور شده بودم. من فراموشش کرده بودم. انقدر غرق دورو برم شده بودم که حتی یادم رفته بود اسمشو صدا کنم
بهش بگم دوستش د ارم. میدونم داره امتحانم میکنه میخواد ببینه چقدر تحمل ندیدنش رو دارم. اما واقعا فهمیدم بدون اسم اونو بردن بدون یاری ازون خواستن نمیتونم به خوشبختی برسم.
حالا از ته دل میکم دوستش دارم



تاريخ : ۱۳۸۸/٤/۱۳ | ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

 

نمیخواهم جز من دوست دار دیگری باشی،
نمیخواهم برای لحظه ای حتی فکر دیگری باشی ،
 نمیخواهم صفای خنده ات را حتی دیگری ببیند ،
 نمیخواهم کسی نامش بر لبهای تو بنشیند ،
 نمیخواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی،
نمیخواهم کسی یارت شود در راه این هستی،
http://upload./6/1246402477.jpg




ادامش
تاريخ : ۱۳۸۸/٤/٩ | ٤:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

بیهوده می نشینیم در انتظار باران
یک سینه داغ دارم داغ دیار، باران!
نم نم علاج من نیست، محکم ببار باران!
در چشمه های چشمم گل های اشک خشکید
از بس که گریه کردم دور از دیار، باران!
زین گریه های پیگیر دردم دوا نگردید
تاثیر گریه بر درد باشد شعار، باران!
هر کس یه یادگاری نیشی به من زد و رفت
صد زخم کهنه دارم از روزگار، باران!
این ابرهای نازا در دل نمی ندارند
بیهوده می نشینم در انتظار، باران!
شوق جوانه کردن خشکیده است در من
پاییز  تر ز من نیست در این بهار، باران!
زان باغ های پر بار چیزی نمانده باقی
غیر از چنار پیری بی برگ و بار، باران!
گیرم که تا قیامت، ماندیم و گریه کردیم
امید حاصلی نیست در شوره زار، باران!



ادامش
تاريخ : ۱۳۸۸/٤/۳ | ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()