باران می بارد تا خیسمان کند

کفرمان را بشوید و قدیسمان کند



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢۸ | ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

از کجا بگم تا دل آتیش نگیره

با کی بگم تا دل غنچه نگیره

چجور بگم غصه هامو

غم دل شکستمو

از خواب خوب کودکی

تا گناه سرد عاشقی

صدای نم نم بارون

وقت نشستن روی بوم

وزیدن باد شدید

بردن برگ های خیس بید

حرف قشنگ عاشقی

از رو لبای یه مشهدی

پیر خراب مسجد نشین

مستای کوچه باغ میم

بازی بچه ها تو خاک

کشیدن ابرو رو آب

همش واسم یه خاطره است

شادی و غم برا همه است

منم دلم پر از غمه

پر غم های عالمه

نگام نکن میخندم

حرفامو که گوش کنی

میفهمی که بهونه است

همه میگن دلش خوشه

الکی داره میخنده

بزار بگن دیونم

آره به خدا دیونم...

دلنوشته ای از خودم



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ | ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

تا پیش از این سیل پیامک ها و ایمیل های تبلیغاتی برامون یک مشکل اساسی بود و از دستشون آسایش نداشتیم، برای مثال در اوج خواب با صدای زنگ پیامک از خواب بیدار میشدیم و خوابمون رو پریشون میکردن و حالا درگیر این نظرهای تبلیغاتی شدیم که در وبلاگ هامون گذاشته میشه و واقعا یک کار بی اساس و وقت گیره از کسانی که این نظرها رو میذارن خواهش میکنم اینکارو نکنن واقعا خسته شدم از این تبلیغات پووووچ



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٩ | ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

به نام عشق:

به نام خالق هستی ، به نام تک آفریننده ی دل های عاشق، به نام خالق آدم و حوا

و به نام تو. به نام تو که فرشته ی خدا روی زمینی، به نام تو که نفس هایت تسبیح خدا را گویند و لبانت ذکر دل های عاشق است و جان من فدای تو.

من از غم ندیدنت هر روز می سوزم و قطره های اشکم را نثار قدم های تو می کنم.

لحظه ها را از پس هم سپری و ثانیه به ثانیه را با ضربان قلبم می شمارم.

جان در بدنم به تنگ آمده و روح در جسم من اشتیاق پرواز به سوی تو را دارد.

تو که بیایی دیگه آرزویی ندارم. آرزوی من دیدن رخ چون ماه توست که ماه در برابر تو از بودن خویش خجالت می کشد.

نسیم وجودت را از دور حس می کنم بوی تو دارد این روزها و شب ها.

شمع می سوزد و پروانه به دور او طواف می کند تو که بیایی من چون پروانه به دور تو می گردم آنقدر که بمیرم.

بیا ای عشق من چشم هایم منتظر آمدنت و دست هایم برای در آغوش گرفتن تو همیشه باز است. یادت در خاطرم باقی است و جانم در برابرت قربانی وجودت...

 

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۳ | ٩:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

وقتی به یاد تو می افتم

دلم غمگین می شود

دست خودم که نیست

یاد بی مهری تو می افتم

شاید قسمت بود جدائی ما

اما

من به این قسمت رضا نمی شوم



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢ | ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()