بی شک دنیا به سرت خراب می شود

جائی که عشق را با هوس معامله می کنند

و جائی که آبرویت را پای هوس می گذاری

زمانی که دیر می شود تا به خودت بیائی

دیری نمی پاید که داشته هایت را به تاراج می برد

دختری که هوس او دست مایه ای برای کاسبی است

و چه سخت می گذرد تا آخر همر خویش

زندگی را با بی ابروئی به پایان برسانی

آبرویی که دیگر دست تو نیست

برو دخترک هوس فروش عشق نما...



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٢٤ | ٩:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

ذهنم خسته است، خودم هم دیگر طاقت ندارم انتظار طاقت فرسائی است، پس مرگ من کی فرا می رسد، میخواهم آزاد بشم از این زندان متروک ، در این انفرادی تاریک و سرد، دیگر دلم هم زور گرفتن ندارد همه چیز خودم را از دست داده ام میخواهم مرگ را در آغوش بگیرم .

دیگر عاشقی رسم زمانه نیست دیگر آزادی سهم کبوترهای عاشق نیست.

و من فریاد خود را روی برگه های کاغذ سفید خط میکشم. آنگاه که فرشته ی مرگ فرا می رسد با گام های بلند به استقبال او می روم.

می روم تا بیش از این کوله بار گناه من سنگین نشود.

می روم تا بیش از این بازیچه ی دست شیطان نگردم

بار خدایا آرزوی من مرگ است

مرا به آرزویم برسان...

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۳ | ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()

53xfto1pk1ri1woyks8s.jpg



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٢ | ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()