سلام به همه خوبین؟ امروز 11/11/88 روز مهمی واسه منه. میدونید چرا؟ چون در چنین روزی بود که من این وبلاگ رو ایجاد کردم، اولین بار به صورت خیلی اتفاقی با پرشین بلاگ آشنا شدم و از امکاناتش نسبت به وبلاگ های دیگه خوشم اومد. در طی این یک سال دوست های خیلی خوبی به واسطۀ داشتن این وبلاگ پیدا کردم که به همۀ دوستان خوبم سلام عرض می کنم. و امیدوارم هر جا هستن خوب و خوش باشن.

تو این یک سال چندین بار تصمیم گرفتم که این وبلاگ رو حذف کنم، اما از اونجایی که وبلاگ ها میتونن گاهی وقت ها مثل یک دفترچه خاطرات باشند .این کارو انجام ندادم . و به کسانی که وبلاگ دارند یا تازه وبلاگ خودشونو ایجاد کردند توصیه میکنم هیچ وقت وبلاگ خودشونو حذف نکنند.

نمیدونم وبلاگ من از دید شما چگونه است. اما امیدوارم تو این چند لحظه که به این کلبۀ کوچیک سر میزنید با رضایت این وبلاگ رو ترک کنید.

من تو این وبلاگ سعی کردم بیشتر از شعر، داستان، و خاطراتی که واسه خودم اتفاق میفته استفاده کنم. بعضی وقت ها هم خودم یه شعر هائی میگم که اگه بشه اسمشو شعر گذاشت رو میذارم تو وبلاگم. از اینکه چرا زیاد از عکس استفاده نمی کنم به خاطر اینکه ما از داشتن سرعت کم اینترنت به واقع رنج می بریم.

خیلی از شما که وبلاگ دارید شاید آدرس وبلاگ خودتونو به دوستاتون یا فایملاتون بدید اما من که اصلا این کارو نکردم و هیچ کس از آشنایان من نمیدونه که من وبلاگ دارم.

شاید باورتون نشه اما از اونجائی که ما در یک دهکده (جهانی) زندگی می کنیم من تنها کسی هستم که وبلاگ دارم. چون خیلی از کسانی که در این دهکده زندگی میکنند اصلا هیچی از وبلاگ نمیدونند. این هم موردی است که باید فرهنگ سازی بشه . خیلی حرف زدم نه؟ این هم یه بهونه شد که من یه درد و دلی با شما عزیزان بکنم. پس فعلا تا پست جدیدی دیگر... یا حق.

 


 

 



تاريخ : ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ | ٤:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()