به همان قدر که چشم تو پر از زیبایی است

بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهایی است

این غزال های زلالی که  ز من می شنوی

چشمه  جاری اندوه، دلی دریایی است

چند وقت است که بازیچه مردم شده ام

گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیایی است

امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن

حق به دست دل من؟ عقل ؟ ویا زیبایی است

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین

به خداوند که معشوقه من بالایی است

این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد

روح من تشنه یک زمزمه نیمایی است

                                                          بهروز یاسمی

 



تاريخ : ۳٠ بهمن ۱۳۸۸ | ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()