به نام پروردگار
سلام، سلام به همه ی کسانی که هنوز وقتی از خواب خیز بر می دارند برای شروع یک روز خوب خدا رو برای یک بار هم که شده صدا می کنند و ازش برای همه ی چیزهای خوب تشکر می کنند.
من بلد نیستم حرف خوب بزنم اما دوست دارم از خدا تشکر کنم.
وقتی به زندگی خودم نگاه می کنم با وجود اینکه به هرچی که میخواستم نرسیدم ولی وقتی توی خیابون یا هرجای دیگه که میشه افرادی رو دید که یا معلول ذهنی هستن و یا هر معلولیتی که دارند  و به واسطه ی این بیماری از داشتن یک زندگی خوب و سلامت محرومند ، بر میگردم به خودم میگم چقدر خوبه که سلامت هستم و باز هم خدا رو شکر.
جدی ما چقدر تو زندگی از خدا تشکر میکنیم؟ یکی میگه با کارهای خوب کردن میشه از خدا تشکر کرد.

jgiy1e5k1v5qmfzlgjt.jpg


ولی واقعا ما چقدر کار خوب میکنیم ، اصلا ما کار خوب بلدیم؟
خودم رو میگم که وقتی به گذشته نگاه میکنم جز کوله باری از گناه چیز دیگه ای نیست.
وقتی تو این سن این همه کار بد کردم وقتی به میان سالگی برسم چی میشه، کاش میشد جبران کرد ولی گذشته ها گذشته و خسارت هایی که از نظر معنوی به خودم زدم غیر قابل جبرانه
حالا میگم بیام از این جا به بعدشو خوب باشم ولی محیط اطرافم طوری پیش میره که من نمیتونم جلوی خودمو بگیرم.
توجه کردید وقتی کاری که باید حل بشه به طور طبیعی ولی وقفه تو روند انجامش میفته؟  من به این نتیجه رسیدم که وقتی یک گناهی رو انجام میدم این گناه خودش مانع پیشرفت کار توی زندگیم میشه. و به خودم میگم حقمه و فقط سکوت میکنم و میدونم چکار کردم که اینجا کارم گیر افتاده.
و حالا از خدا معذرت میخوام ، خدا جون ببخش که این همه کار بد کردم کارهائی که توی خوابم نمیدیم یه روز به انجام برسه ، خدایا منو به خاطر همه چیر ببخش...



تاريخ : ٢٠ تیر ۱۳٩۱ | ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()