تو آمدی در بر من

ومن بی خودتر از خود شدم

آنگاه که نگاهم می کردی

من عاشق تو می شدم

لبانت بر لبان من

آه چه میسوزاندم این عشق

هوس داشتن تو

آتش به جان خسته می زند

دکمه های پیراهنت که باز می شود

گوىى دنىا بر سرم خراب می شود

چه خوب می شود

که تو هم

عاشقانه تر در بر من رها شوی

و...

 



تاريخ : ۳۱ امرداد ۱۳٩۱ | ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()