از کجا بگم تا دل آتیش نگیره

با کی بگم تا دل غنچه نگیره

چجور بگم غصه هامو

غم دل شکستمو

از خواب خوب کودکی

تا گناه سرد عاشقی

صدای نم نم بارون

وقت نشستن روی بوم

وزیدن باد شدید

بردن برگ های خیس بید

حرف قشنگ عاشقی

از رو لبای یه مشهدی

پیر خراب مسجد نشین

مستای کوچه باغ میم

بازی بچه ها تو خاک

کشیدن ابرو رو آب

همش واسم یه خاطره است

شادی و غم برا همه است

منم دلم پر از غمه

پر غم های عالمه

نگام نکن میخندم

حرفامو که گوش کنی

میفهمی که بهونه است

همه میگن دلش خوشه

الکی داره میخنده

بزار بگن دیونم

آره به خدا دیونم...

دلنوشته ای از خودم



تاريخ : ۱٤ بهمن ۱۳٩۱ | ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()