با یاد چشم های تو خوب است خواب من
از ابر کناره بگیر آفتاب من
رو بر کدام قبله به چشم تو می رسم
چیزی بگو پیامبر بی کتاب من
چشم تو را کجای جهان جستجو کنم؟
پایان بده به تب وتاب بی حساب من
دور از شمایل تو چنان کنم روز و شب
خندیده اند خلق به حال خراب من
از تشنگی هلاک شدم ساقیا بیا
چیزی نمانده از قدح پر شراب من

ناصرحامدی



تاريخ : ۱٠ اسفند ۱۳۸٧ | ٩:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()