مژده ی آمدنت را در گوش باد خواندم

تا دوباره بوسیدنت را آرزوی خواب خواندم

ای بسته به دستان تو گره هزار باز نشده

مرگ را بی تو در میان کوچه ها دیدم

عاشق که باشی مجنون خطابت می کنند

عاشقم ورنه ز هزار مجنون دیوانه تر میشدم

روزی هزار بار در غم نبودنت اشک ریخته ام

اشک هایم نثار قدم هایت کاش قربانی ات شوم

کبوتران حرم تو مست ز دیدار تو اند

کم تر ز کبوتریم یا مهیای ظهورات نشدیم



تاريخ : ۱٠ تیر ۱۳٩٢ | ٧:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()