حالا که رفتی برو

اینجا برای تو جائی نیست

دیگر ترانه خواندی نیست

دیگر پرنده شوق پرواز ندارد

حتی برای تو دلم غم ندارد

آنقدر سخت شکستی، شیشه ی عمرم را

که دیگر عمر هم برایت اندازه ندارد

تو گورستان آدم ها که پای گذاری

گورستان هم دیگر برای تو ،قبر ندارد

تو ابلیس زمانی نیک می دانم

که جهنم برایت آتش ندارد

برو ای معشوقه ناخوانده و گرگ صفت

این خانه برای تو هیچ تختی ندارد

گرم در آغوش دیگری بودی باش

حیف آغوش که برای توگرم بماند

باش در برزخ ناامیدی و کفر سیه پوشان

که ننگ بر نامی که بر تو نام بماند

دلنوشته ای از خودم

 

 

 



تاريخ : ٢٧ تیر ۱۳٩٢ | ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()