فراموش شده ام از ذهن روزگار ، گاهی هم به سراغ من نمی آید خوشی های روزگار.

من در این اتاق سرد و کوچک تنها و خسته افتاده ام، از روی ترحم نمی اید مرگ هم به سراغم.

شاید عاشق بودن گناهی نابخشودنی بود ، شاید هم آخرین گناهی باشد که می آید در برم.

 



تاريخ : ۳ آذر ۱۳٩٢ | ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()