قدم که میزنم فقط خیابان منتهی به مقصد را متر نمی کنم.

با قدم هایم آهسته آهسته به فکر فرو میروم

لحظه ای خیال هم میتواند زیبا باشد

خیالی از جنس با تو بودن

این بار نمیخواهم حسرت بخورم

خیال که میکنم سیر میشوم از غم های دنیا

تو که پا به خیال من می گذاری قدم هایم را آهسته بر میدارم

مقصد هرجا که میخواهد باشد خواه دانشگاه خواه برگشت به خانه

نمیدانم چه سری فقط تو به خیالم قیافه ی آرزو را می دهی

با این حس می شود از خدا خواهش کرد

از خدا خواست که خیالت را زیباتر جلوه دهد

خدا خودش هم دوست دارد که تو قسمت من باشی

اما قسمت را نمیدانم چرا

تو خرابش می کنی

من همیشه به یاد تو هستم و خواهم ماند

تو روح مریم من هستی قداست تو بیشتر از هر مریم دیگری است

کاش تو بیایی و به من یک قدر ی هم که شده سر بزنی



تاريخ : ٥ آذر ۱۳٩٢ | ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()