این روزها دلم می خواهد حرف بزنم ، حرفی ساده کوتاه ، شاید کلمه ای باشد پر معنا، مخاطب من تو هستی، آره تو که با نگاهت اتفاقی تاریخی رقم میزنی، وقتی یاد گرفتم که نگاه چیست سعی کردم اسیر نشوم ولی مگر می شود اهل دل باشی و پای نگاه عاشقانه ی تو ...

این روزها بدجور دلم گرفته ، فریاد هم دیگر به دادم نمی رسد، آنجا که هر دلی را تنها گذاشتند کسی برای تا ابد تنهایی او قراری نگذاشته بود...

تو که از تموم آدم ها دلت گرفته  ، لحظه ای صبر کن دلت را به دست خدا بسپار گرفتاری هایت را آسان برایت باز می کند فقط او را صدا بزن...



تاريخ : ۱٧ فروردین ۱۳٩۳ | ٩:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()