می خواستی یک عمر، با من همصدا باشی
مثل نسیمی در هوای من رها باشی
یادت می آید بارها باشوق می گفتی:
تا پای جان هستم کنارت هرکجا باشی؟
دیروز و امروز تفاوت دارد اما حیف
اینگونه در چشمم چرا باید دوتا باشی؟
در روزگار رونق چشمان رنگارنگ
باید هم اینگونه به من بی اعتنا باشی!
وقتی که بسیار است خاطرخواه اشرافی
پاسوز عشق مستمند من چرا باشی؟
هرگز تصورهم نمی کردم که تواینقدر
در وادی دلداگی ها بی وفا باشی
تنها ترینم، پیکرم یخ بسته اما کاش
می شد تنم راباز، خط استوا باشی
اما نه! باید دل برید از با تو بودن ها
دیگر امیدی نیست خاطر خواه ما باشی!



تاريخ : ٤ خرداد ۱۳۸۸ | ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()