بیهوده می نشینیم در انتظار باران
یک سینه داغ دارم داغ دیار، باران!
نم نم علاج من نیست، محکم ببار باران!
در چشمه های چشمم گل های اشک خشکید
از بس که گریه کردم دور از دیار، باران!
زین گریه های پیگیر دردم دوا نگردید
تاثیر گریه بر درد باشد شعار، باران!
هر کس یه یادگاری نیشی به من زد و رفت
صد زخم کهنه دارم از روزگار، باران!
این ابرهای نازا در دل نمی ندارند
بیهوده می نشینم در انتظار، باران!
شوق جوانه کردن خشکیده است در من
پاییز  تر ز من نیست در این بهار، باران!
زان باغ های پر بار چیزی نمانده باقی
غیر از چنار پیری بی برگ و بار، باران!
گیرم که تا قیامت، ماندیم و گریه کردیم
امید حاصلی نیست در شوره زار، باران!


سلام به همه ی دوستان از نظرات همتون ممنونم خیلی خوبین خیلی چاکریم
              از این که به وبلاگ کوچیک و ساده ی من اومدین واقعا مرسی  



تاريخ : ۳ تیر ۱۳۸۸ | ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()