دستانم تشنه ی دستان توست. شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم.
با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم
فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت.

*

اول تو را شبیه خودم پیر می کشم
بدتر... عصا بدست و زمین گیر می کشم
یا نه، کنار ساحلی ، تنها و منتظر
با یک غروب مرده و دلگیر می کشم
وقتی که ذره ذره شکلت تمام شد
همراه دست و پای تو زنجیر می کشم
آنگاه جای روسری ، همراه موی تو
خطی شبیه ضربه شمشیر می کشم
اما بدون تو، ولی ...، آخر نمی شود
روی شقیقه ی خودم هفت تیر می کشم
کاغذ هزار پاره شد ، وقتی که روی آن
شلیک ناگهانی یک تیر می کشم!!!


 

 * عاشق نشده بر سر دل هی نزنید
اینقدر مرا زخم پیاپی نزنید
با حرف جدائی دل من حساس است
پس محض خدا کنار من نی نزنید

*سلام،  میخوام این بار یه شعر بذارم. یه شعر متفاوت، این شعر با بقیه ی شعرهای دیگه
فرق داره. میدونم ریسکش بالاست  واسه اینکه خودم گفتم. نمیدونم خوب شده یا نه چون کسی نیست
که نظرشو بپرسم ببینم چطوره چه نقص هایی داره. حالا شما ببینید خوب شده یا نه.
* تو این تابستون گرم و آتشین
دل من ستاره هاشو از چشای تو میچید
تو خونه دلم گرفت، صدای این نفس گرفت
اما میون این همه، هیچکسی جاتو نگرفت
تو میون خشکلای قشنگ شهرمون
نگرفت رنگ جدائی هوای عاشقیمون
من و دل فدات میشیم، فدای اون چشات میشیم
ابر میشیم بارون میشیم، عاشق اون لبات میشیم
تو بده رخصت به ما، اجازه ی خرید به ما
ما میشیم خریدار، همیشگی ناز شما
همایون دوست داره، اینو بدون
تا همیشه میمونه باهات،خانومی تو هم بمون



تاريخ : ٧ امرداد ۱۳۸۸ | ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()