«شاعر در شعرش حضور دارد . شاعر در شعرش محصور است همچنان که ماهی در جغرافیای آب ، نه راه پس دارد نه راه پیش
تا زمانی که شعر در شاعر نیزه ای از برنز آتشین کاشته است.
برای شاعر دشوار است که اندازه واقعی نیزه را کشف کند و اندازه حقیقی زخم را حدس بزند. زیرا نیزه و زخم، یک چیز شده اند . شاعر نمی داند در درونش چه می گذرد، مثل این است که آئینه سعی کند خود را ببیند و گل سعی کند خود را ببوید...»



تاريخ : ۱٤ بهمن ۱۳۸٧ | ٢:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()