همین است ابتدای سبز اوقاتی که می گویند
و سرشار گل است آن ارتفاعاتی که می گویند
اشارات زالی از طلوع زاده ی نرگس
پیاپی می رود از سمت من قاتی که می گویند
زمین در جستجو هرچند بی تابانه می چرخد
ولی پیداست دیگر آن علاماتی که می گویند
جهان اینبار دیگر ایستاده با تمام خویش
کنار خیمه ی سبز ملاقاتی که می گویند
کنار جمعه ی موعود گل های ظهور او
کنون از ابتدای دشت های شرق می آید
صدای آخرین بند مناجاتی که می گویند
و خاک این خاک شاعر آسمانی می شود کم کم
در استقبال آن عاشقترین ذاتی که می گویند
و فردا بی گمان این سمت عالم روی خواهد داد
سرانجام عجیب اتفاقاتی که می گویند

*
"میلاد با سعادت منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) مبارک باد."
امیدوارم همه ی ما بتونیم سربازان خوبی برای حضرت مهدی باشیم

 

دره ای می دانم ؛ شیب تندی دارد،
و زلالی که ز بر افق می آید،
در سراشیب همین درّه  سحر می روید،
آب و آیینه و باران و سحر در اینجا، همگی یکرنگند،
اگر آن یار سفر کرده بیاید از ره ،
عشق در شیب همین درّه کَپَر می سازد، درّه ای می دانم ، شیب تندی دارد،
آفتابش هر روز،
به نفس می افتد و سراپای کمرکش ها را ، مه فرا می گیرد.
چشمه تا می نالد ، کاش می شد باران، نفس تازه کند، مردم از تنهائی،
 روزنی هست به آن سوی ترنم هایم.
و کسی هست که پیوسته مرا می خواند ، اسب و زینی باید، و دلی دریایی
 که خیال سفر دشت شقایق دارد.
های مَردم، مُردم، مُردم از تنهائی،
وسعتی می خواهم، که بنالم سمگین،
عشق هم فاصله ها را نشکست، آه می دانم، روزی مردی،
ذوالفقاری در دست، از سراشیب همین درّه گذر خواهد کرد،
از زلال خنک و جاری برفاب نَمی نوشد،
زیر لب خواهد خواند:
به فدای لب خشکیده سالار شهید،
و سفر خواهد کرد، اسب و زینی باید، به هماورد تنهایی من،
باید از خاک برید، و سفر در پیش است،
سفری تا لب زیبای سحر خواهم کرد،               
  اگر آن یار سفر کرده بیاید از ره...

 



تاريخ : ۱٥ امرداد ۱۳۸۸ | ۱:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()