پرستوی فراری از بهارم
یک امشب میهمان این دیارم
چو ماه از پشت خرمنها برآید
به دیدارم بیا چشم انتظارم
به من گفتی دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
متابان گیسوان درهمت را
بشوی ای رود دلواپس غمت را
تن از خورشید پر کن ورنه این شب
بیالاید همه پیچ و خمت را
تن بیشه پُر از مهتابه امشب
پلنگ کوهها در خواب امشب
به هرشاخی دلی سامان گرفته
دل من در تنم بی تابه امشب
کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
* سلام خوبین ؟ اگه حال منو بپرسین:دیروز و امروز حالم خوب بود، نمیدونم فردا خوبم یا نه !!!

* یه چند وقتی که میرم کلاس چه کلاسی؟ هر که بگه یه جایزه داره......... وققتون تموم شد دیر گفتین.(کلاس کامپیوتر)
* تا حالا کنار عشقتون تو ماشین نشستین؟ من چند روز پیش این اتفاق برام افتاد. تو یه تاکسی کنار هم نشستیم چفت هوا خور هم نداشت ولی حیف نتونستم یک کلام باش حرف بزنم وقتی از ماشین پیاده شدم یادم افتاد بهش بگم دوست دارم اما... چه زود دیر میشود.

* میخواین بدونین خونۀ ما کجاست؟ الان میگم: ایران مرکز شهر خیابان کناری جنب پارک بچه ها  صندوق پستی ؟؟؟؟؟؟؟-0936                               خوب تا برنامۀ بعد خدانگهدار به امید دیدار  بازم میایم به پیشتون خدانگهدار



تاريخ : ۱۳ شهریور ۱۳۸۸ | ٥:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()