تقدیم به تنها عشق زندگیم کسی که عاشقانه دوستش دارم.

در این شب زمستانی که هوهوی باد درب خانه را به هم می کوبد در میان سکوت سرد شب به دنبال یار سفر کرده ی خود میگردم.

کسی که با رفتنش اولین زمستان تنهایی را میهمان دل شکستۀ من کرد.

شبهای سرد و بارانی هم صدای قلب خستۀ من شدند .

کاش تو کنارم بودی تا زمستان جرات خودنمائی را در حریم بی کسی های من به باد و باران ندهد.

 عزیزم من میترسم من طاقت تنها ماندن را در غربت گوشه نشینی ندارم.

 بی تو در این خانه شب و روزش زمستان است

تو خوب میدانی من زمستان را بی حضور تو دوست نمی دارم.

 امشب تاریکی در این خانه فرمانروایی می کند.

و تنها دوست من شمعی است که در میان شعله هایش عکس تو را میبینم و به تو می اندیشم به روزهایی که تو کنارم بودی و من عشق را در اعماق وجودم حس می کردم امااکنون چه سخت میگذره زمانی که تو نیستی.

یار تنهایی های من دعوت این پسرعاشق را بپذیر و به خانه ی عشق قدم بگذار تا با آمدنت این خانه دوباره با عطر وجود تو بهار شود.

مونس تنهایی های من دوستت دارم زود برگرد...

این پست رو خودم نوشتم لطفا برای بهتر شدن نوشته ها نظر بدید

 

 

 

 



تاريخ : ٦ آذر ۱۳۸۸ | ٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : همایون | خاطرات شما ()